|
این در جواب این نوشتتون ( شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد + نوشته شده در 87/09/06 16:26 توسط سروش پورمصطفی |
تو تمام آرزوی منی... کاش یکی از آرزوهای تو بودم...!!!! کاش..!!!!!! : + نوشته شده در 87/03/11 12:39 توسط سروش پورمصطفی |
وقتی با غم آشنام کرد
+ نوشته شده در 87/03/09 0:57 توسط سروش پورمصطفی |
7ای پرنده مهاجر از کجا تو پر کشیدی وقته اومدن به اینجا از کدوم شاخه پریدی روزی که دل به تو بستم دفتر غصه رو بستم پر زدم شونه به شونت شیشه غمو شکستم 8 *** 7من همیشه با تو هستم، تو رو با جون می پرستم من فقط با تو می تونم توی این دنیا بمونم اگه تو نمونی پیشم می بینی دیوونه میشم8 *** 7با توام ای که نگاهت منو با عشق اشنا کرد تو دلم هرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد تویی اون که تو وجودت نیمی از خود رو دیدم با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم 8 *** 7این منم که باز می خونم با دوریت تا کجا بمونم زندگیم شده تو غربت اشک آه و اشک حسرت 8 *** 7نه از مهر ور نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم بگذار بگویمت این دل به کدام واژه گویم چون شد کز پرده برون و پرده دیگر گون شد بگذار بگویمت که از ناگفتن این قافیه در دل رباعی خون شد ای عشق دستی به کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیر است دلم چشم به راهت دارد ای عشق، سری به خانه ی ما نزدی 8 *** 7گوشه پنجره اتاق من یک تکه آسمان هست و چشمان من هرشب دنبال ستاره آسمان را وجب می زند 8 *** 7چند بار خواستم بهت بگم عاشق چشماتم *** 7بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره *** 7اگر ابر بودم مي باريدم اگر باد بودم مي وزيدم *** 7روزی در گوشه ای از دفترم نوشته بودم... تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهاییم در انتظار خواهم گریست و هیچکس اشکهایم را نمیبیند اما روزی که تو را دیدم نوشتم... از تنهایی بیزارم چون تنهایی یادآور لحظات تلخ بی تو بودنم است از تنهایی بیزارم چون فضای غم گرفته ی سکوتم تو را فریاد میزند از تنهایی بیزارم چون به تو وابسته ام از تنهایی بیزارم چون با تو بودن را تجربه کرده ام از تنهایی بیزارم چون خدا هیچ کس را تنها نیافرید از تنهایی بیزارم چون تو را برایم فرستاد تا تنها نباشم از تنهایی بیزارم چون هر وقت تنهایی گریه کنم دستهای مهربانت را برای پاک کردن اشکهایم کم می آورم... از تنهایی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودن است از تنهایی بیزارم چون آفتاب مرداب مرده ی تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد از تنهایی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت را دارد... از تنهایی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم از تنهایی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند از تنهایی بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکردم همیشه همه جا و در همه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم تا... عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم...8 *** تقدیم به تو بهترینم + نوشته شده در 86/11/20 17:37 توسط سروش پورمصطفی |
+ نوشته شده در 86/11/20 17:26 توسط سروش پورمصطفی |
چی بگم...؟ابری و بارون نمی شی + نوشته شده در 86/09/25 10:5 توسط سروش پورمصطفی |
باد آهنگ غریبی دارد.غم غربت با اوست + نوشته شده در 86/07/07 16:8 توسط سروش پورمصطفی |
شعر جدیدم رو خوندی زیاد بد نیست ولی برات می نویسم
(نگاره) + نوشته شده در 86/07/03 23:26 توسط سروش پورمصطفی |
کشتی ها در لنگرگاه ایمنی بیشتری دارند اما کشتی را برای ماندگار شدن در بندر نساخته اند + نوشته شده در 86/06/30 17:56 توسط سروش پورمصطفی |
مردم اغلب تنهایند زیرا به جای پل دیوار میسازند + نوشته شده در 86/06/30 17:55 توسط سروش پورمصطفی |
|
||||||||||||
| ||||||