تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد

تا شقایق هست زندگی باید کرد

این در جواب این نوشتتون ( شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد

کردخبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي

هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست)

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد

کردخبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي

هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس تا نیاید مهدی زندگی دشوار است.
فکر می کنم این طوری بهتر و امیدوارانه تر باشه.

+ نوشته شده در 87/09/06 16:26 توسط سروش پورمصطفی |


تو تمام آرزوی منی...

کاش یکی از آرزوهای تو بودم...!!!!

کاش..!!!!!!

:

+ نوشته شده در 87/03/11 12:39 توسط سروش پورمصطفی |


 

وقتی با غم آشنام کرد


برای یه لحظه لبخند

باد اومد منو ازت جدا کرد

برای یه بوسه از تو

صورت منو رها کرد

باد اومد...وزید و رفت و

با نسیم تو رو صدا کرد

منو اشک و بغض و فریاد

روی قلبم تو را پیدا کرد

...

رد پاهایت نیستند

این سایه خیالست

این سایه خیالست

که نیست هیچ

جز شمعی خاموش

و تو رفتی

این فکر محال است


+ نوشته شده در 87/03/09 0:57 توسط سروش پورمصطفی |


7ای پرنده مهاجر از کجا تو پر کشیدی

وقته اومدن به اینجا از کدوم شاخه پریدی

روزی که دل به تو بستم دفتر غصه رو بستم

پر زدم شونه به شونت شیشه غمو شکستم 8

***

7من همیشه با تو هستم،

تو رو با جون می پرستم

من فقط با تو می تونم

توی این دنیا بمونم

اگه تو نمونی پیشم

می بینی دیوونه میشم8

***

7با توام ای که نگاهت منو با عشق اشنا کرد

تو دلم هرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد

تویی اون که تو وجودت نیمی از خود رو دیدم

با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم 8

***

7این منم که باز می خونم

با دوریت تا کجا بمونم

زندگیم شده تو غربت

اشک آه و اشک حسرت 8

***

7نه از مهر ور نه از کین می نویسم

نه از کفر و نه از دین می نویسم

دلم خون است، می دانی برادر

دلم خون است، از این می نویسم

بگذار بگویمت

این دل به کدام واژه گویم چون شد

کز پرده برون و پرده دیگر گون شد

بگذار بگویمت که از ناگفتن

این قافیه در دل رباعی خون شد

ای عشق

دستی به کرم به شانه ی ما نزدی

بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیر است دلم چشم به راهت دارد

ای عشق، سری به خانه ی ما نزدی 8

***

7گوشه پنجره اتاق من یک تکه آسمان هست

و چشمان من هرشب دنبال ستاره آسمان را وجب می زند 8

***

7چند بار خواستم بهت بگم عاشق چشماتم
پنهون کردم این حسمو بدون خاطر خواتم
مجبور نیستی به من بگی دوسم نداری
اگه بری نمی تونی یه لحظه هم دووم بیاری

اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو پیشت میمونم
اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو برو بذار تنها بمونم
هر شب به یاد تو سحر بیدار میشینم چشم به در
شاید بیای تو رو ببینم
منو تو و خاطره ها دوست دارم بی انتها عاشق ترینم

تا پای جون هستم واست اگه بمونی
عاشق میمونم تا ابد خودت می دونی
اگه بریا تا ابد از عشقت می خونم
از عشق تو با یاد تو ترانه هام زنده میمونم

اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو پیشت میمونم
اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو برو بذار تنها بمونم
هر شب به یاد تو سحر بیدار میشینم چشم به در
شاید بیای تو رو ببینم
منو تو و خاطره ها دوست دارم بی انتها عاشق ترینم
اگر که عاشقم باشی کم نمیذارم واسه تو اینو خودت بهتر میدونی
اگه بخوای با هم باشیم میمونم پیشت تا ابد تا پیش من تنها نمونی
اون که یه عمر می گفت تو این دنیا جز من کسی رو نداشت
رفت و زود تنهاترین تنهاییم تنها مرا تنها گذاشت
اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو پیشت میمونم
اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو برو بذار تنها بمونم8

***

7بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره
وقتی بی تو تک و تنهام زندگیم معنا نداره
از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم
فکر میکردم می رسی یه روز تو بی کسیم به دادم
گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله
دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله
لحظه های آخر تو توی قلب من می مونه
هیشکی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه قدر چشماتو بدونه...
رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده
بی وفاییات هنوزم تو رو از دلم نرونده
چشم به راه تو می مونم تا که برگردی دوباره
می ترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره
گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله
دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله
رفتی اما خاطراتت توی قلب من می مونه
هیشکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه
تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو می مونم
تو دیگه رفتی که رفتی نمای پیشم می دونم
اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار
با چشای خیس و گریون من میگم خدا نگهدار8

***

7اگر ابر بودم مي باريدم
اگر مهر بودم مي تابيدم

اگر باد بودم مي وزيدم 
اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداني دوستت دارم
اگر ابر بودي به انتظار اشكت مي نشستم
ا گر مهر بودي در پرتوات خود را گرم ميكردم
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم ، تا بداني دوستت دارم
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم
از تو خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم
تو را نسيم ملايمي ميكردم
از تو خدايي بزرگ مي ساختم
تا بداني كه فقط تو را دوست دارم
8

***

7روزی در گوشه ای از دفترم نوشته بودم...

تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست

تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهاییم در انتظار

خواهم گریست و هیچکس اشکهایم را نمیبیند

اما روزی که تو را دیدم نوشتم...

از تنهایی بیزارم چون تنهایی یادآور لحظات تلخ بی تو بودنم است

از تنهایی بیزارم چون فضای غم گرفته ی سکوتم تو را فریاد میزند

از تنهایی بیزارم چون به تو وابسته ام

از تنهایی بیزارم چون با تو بودن را تجربه کرده ام

از تنهایی بیزارم چون خدا هیچ کس را تنها نیافرید

از تنهایی بیزارم چون تو را برایم فرستاد تا تنها نباشم

از تنهایی بیزارم چون هر وقت تنهایی گریه کنم دستهای

مهربانت را برای پاک کردن اشکهایم کم می آورم...

از تنهایی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودن است

از تنهایی بیزارم چون آفتاب مرداب مرده ی تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد

از تنهایی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت را دارد...

از تنهایی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم

از تنهایی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند

از تنهایی بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکردم

همیشه همه جا و در همه حال حضورت را در قلبم حس کردم

پس بگذار با تو باشم تا...

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم...8

***

تقدیم به تو بهترینم

+ نوشته شده در 86/11/20 17:37 توسط سروش پورمصطفی |




چشمهایت را نبند



فصل سرما دور است



گر چه روزی آمد



یلدای زمستان مهتاب یخ زده



با من این احساس تو پروانه شود



رنگ پاییزی دل تو



در دل تابستانم افسانه شود



چشمهایت را نبند



حرفهایت را بگو



من همین جا هستم



پیش ابر...از من نترس...



در دلت می مانم



این هوا باران است...

+ نوشته شده در 86/11/20 17:26 توسط سروش پورمصطفی |


چی بگم...؟ابری و بارون نمی شی

دردو می فهمی و درمون نمی شی

خیلی وقته میبینم...زیر آوار جنون

منو می بینی و بیرون نمی شی

دل دیونه...خرابم می کنی

چرا مثل قدیم آروم نمی شی؟

سر به صحرا می زاری...منو تنها می زاری

لاله ی باغ کدوم گمشده ای؟

چرا بین گلا پنهون نمی شی؟

وقتی بارون می زنه...شاخه هارو میشکونه

دل تنها چراتو...؟

مثل گنجیشکا پریشون نمی شی؟

منو می بینی و حیرون نمی شی

چی بگم...؟با کی بگم؟ذات تو رو

داری آتیش می گیری...خوب نمی شی

من که هر شب تا سحر

قصه ی عشقو تو گوشت می خونم

تو هم افسانه ای...افسون نمی شی

تو بزرگی مثل خیال آدما

دل زخمی...لاله ی دشت بلا

نکنه واسه لیلی تو داری

واسه این قصه ها مجنون نمی شی

+ نوشته شده در 86/09/25 10:5 توسط سروش پورمصطفی |


باد آهنگ غریبی دارد.غم غربت با اوست

فصل خفتن در راه...عاشقی بی معناست

به پر شاهپرک کوچه ی ما...قطره اشکی ز غم شمع به جاست

نه چراغی در باد...نه گلی بر ساقه

همه پر پر ز خموشی دلی می سوزد

فصل خفتن در راه...عاشقی بی معناست

و شقایق تنهاست...

از ته کوچه ی ما بوی گلی می آید

گلی هم رنگ نسیم که به پای غم دل می سوزد و سکوتش فریاد

و در آبادی ما...زنبق باغ دل رهگذران...پژمرده است

چشمه پاک سحر خیز و گل باغ صفا خشکیده است

نه صدایی...نه نوایی...

به گمانم به غمی تازه دچار آمده ایم...

+ نوشته شده در 86/07/07 16:8 توسط سروش پورمصطفی |


شعر جدیدم رو خوندی زیاد بد نیست ولی برات می نویسم

منم اون ماهی قرمز.که تشنه یه قطره آبم

آب شیرین این تنگ بلور رو نمی خوام

تشنه ام تشنه ی دریای چشاتم

از این وسعت در این دنیا نمی ترسم

بذار بمیرم یه بار توی بازی موجا

کمکم کن زیبا...کمکم کن دریا

تا به کی باید تو این تنگ سراب اون چشمارو ببینم

هزار بار از دوری تو تو تنهایی های تنگم می میرم

آرزوم اینه که یک بار...فقط یک بار

غرق شم...روی موجا...توی دریا...

نظر بدهید

(نگاره)

+ نوشته شده در 86/07/03 23:26 توسط سروش پورمصطفی |


کشتی ها در لنگرگاه ایمنی بیشتری دارند اما

کشتی را

 برای ماندگار شدن در بندر نساخته اند

+ نوشته شده در 86/06/30 17:56 توسط سروش پورمصطفی |


مردم اغلب تنهایند زیرا به جای پل دیوار میسازند

+ نوشته شده در 86/06/30 17:55 توسط سروش پورمصطفی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد

کردخبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي

هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست
سروش پورمصطفی


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته اوّل آذر 1387

هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386


نویسندگان

سروش پورمصطفی

سروش


پیوندها

فوتبال
parisjenifer


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS